🌐 نگاهِ ایرانی، ساختارگرا و غیر انحطاطپایه به شکلگیری جریان معاصر توسعه در ایران
شاه عباس قبل از ناپلئون به عنصر وحدت ملی رسید. بعد از شاه عباس پادشاهی با دید ملی در ایران پیدا نشد و به وجود نیامد. شاه عباس ملیت را قبل از ناپلئون درک کرده بود. هنوز ناپلئون ظهور نکرده بود ولی شاه عباس این موضوع را فهمیده بود ...
🌐نگاهِ ایرانی، ساختارگرا و غیر انحطاطپایه به شکلگیری جریان معاصر توسعه در ایران
🔸 محمد قوچانی: روزنامه نگار
🔸 بازنویس: ساختارهای ایرانی
🔹 مسئلهمندی توسعه در ایران معاصر
توسعه در تداوم ایده تجدد پدید آمدهاست. در این مسیر باید از امیرکبیر، پهلویها و انقلاب اسلامی نام برد. اسامی دیگر در این مسیر میرزا ملکمخان و میرزا حسینخان سپهسالار هستند . توسعه به نوعی در مواجهه ما با غرب پدید آمد و سؤالات مرتبط با آن به گفتگوی عباسمیرزا با فرستاده این فرهنگ برمیگردد. برای ایرانیها، ایران مفهومی با عظمت تاریخی است که در ادواری پیش از اسلام و حتی قبل از یونان در آن نهاد دولت به نوعی تکامل مییابد که خود از ارکان توسعه است،اکنون سؤال این است که چرا چنین تمدن عظیمی زمینگیر شده است.
🔹 بعد از اسلام صفویه در حد یک قدرت منطقهای و قدرتمند ظاهر شدهاست و گرچه این امر تداوم نمییابد. در دوره شاه عباس(۱۵۸۸ تا ۱۶۲۹ میلادی) ما با نوعی آگاهی و رشد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مواجهیم. ما با نوعی تمرکز گرایی در اقتصاد و دولت مواجهیم که در این عصر شکل میگیرد. شاه عباس با اصلاحات گسترده در ارتش، سیاست داخلی و خارجی، اقتصاد و هنر، امپراتوری صفوی را احیا کرد و آن را به اوج قدرت رساند.
🔹 شاه عباس پاسخ ایرانیها به چالدارن
در این زمان رگههایی از رشد در تماس باغرب، عثمانیها و اروپاییها ایجاد میشود. در حوادث و جنگهای ایران و روسیه به خصوص در موضوع ادوات نظامی فرایندهایی به ذهن فرد ایرانی متبادر میشود. این موضوع قبلاً در چالدران و رقابت صفویه و عثمانی برای کنترل مناطق مهم و راههای تجاری/حکمرانی در شرق آناتولی، آذربایجان و عراق (منطقههایی مثل دیاربکر و حوالی آن) نیز خودش را نشان میدهد. ضربه سنگین به ارتش صفوی و شکست شاه اسماعیل در برابر عثمانیها همین حالت را دارد. شاه عباس پاسخ ایرانیها به این دوره و جنگ است.
🔹 به عبارتی ما در این شرایط و در تاریخ معاصر به جریان توسعه پیوستهایم. به عنوان نمونه و با مراجعه به اسناد باید دید میرزا ملکمخان و میرزا حسینخان سپهسالار چه دیدگاهی شگرفی در خصوص توسعه و پیشرفت کشور در ۱۴۰ سال پیش داشتهاند و آن را مطالعه کرد.
🔹 خودآگاهی ایرانی در عصر صفوی قبل از اتحاد ایتالیا و آلمان
ایرانیها از زمان هخامنشیان و ساسانیها دارای سامانۀ سیاسی، اجتماعی قابل قبولی بودهاند. ایرانیان باستان با چند تهاجم مواجه شدند. حمله اعراب، مغولها و ترکهای آسیای میانه به نوعی ضربه کاری به تمدن ایرانی محسوب میشوند. در این وضعیت اگر جوهر تجدد خودآگاهی است، ایران در طول زمان دچار این خودآگاهی شده است. خودآگاهی ایرانی و مقارن صفوی در دوره صفویه خود را نشان میدهد، این امر قبل از اتحاد ایتالیا و آلمان بیسمارکی بوده است.
🔹 در ایتالیا در این زمان، ماکیاولی به سختی مفهوم دولت را توضیح میدهد. این اتفاق در ایران در دوره شاه اسماعیل صفوی رخ داده است. یک جوان ۲۰ ساله که در آن زمان به دنبال یک وحدت ملی برای کشوری است، که ۹۰۰ سال دولت متمرکز نداشته است، این نشان میدهد ایرانیها، خالی از مفهوم توسعه و پیشرفت نبودهاند.
🔹 ضرورت و هدفگذاری وحدت ملی درایران قبل از ناپلئون فرانسه
شاه عباس قبل از ناپلئون به عنصر وحدت ملی رسید. بعد از شاه عباس پادشاهی با دید ملی در ایران پیدا نشد و به وجود نیامد. شاه عباس ملیت را قبل از ناپلئون درک کرده بود. هنوز ناپلئون ظهور نکرده بود ولی شاه عباس این موضوع را فهمیده بود که باید وحدت ملی وجود داشته باشد. باید رشد اقتصادی به معنای توسعه وجود داشته باشد. در زمان او تجارت ابریشم به معنای مشابه ملی کردن صنعت نفت در اختیار دولت قرار میگیرد.
🔹 نوعی مقدمه برای تقنین
یک ارتش مدرن در زمان شاه عباس شکل میگیرد. دستور تدوین جامع عباسی داده میشود که پایه رسالههای شرعی و توضیح المسائل قرار میگیرد که این امر نوعی مقدمه برای تقنین است در کشوری که هیچ قانونی وجود ندارد. شاه اسماعیل هم شاه بود و هم شیخ بود ولی شاه عباس اینگونه نبود، او بر دین حاکم بود و شیخالاسلام را منصوب میکردو این فرایندهای مهم در اروپای قرون بعد صورت میگیرد. به این ترتیب مفهوم توسعه در ایران تنها گرتهبرداری از مدل اروپایی نبوده است.
🔹 گردش ساختاری قدرت بین پادشاه، پاپ و خلیفه
در شرق و غرب عالم به معنای آسیای غربی و اروپا یک ایده، ایده امت مسیح است که محصول زوال امپراتوری روم است. بعد از مسیحی شدن کنستانتین و قرار گرفتن امپراتوری در خدمت کلیسا این موضوع باعث افزایش قدرت پاپ میشود که به پادشاهان اجازه حکومت میدهد. در این مرحله فرایند تجدد و توسعه، قیام ملتها به رهبری پادشاهان در برابر پاپ است.
🔹 در ایران این اتفاق در برابر خلافت صورت میگیرد. ایدۀ مرکزی خلیفه است. خلیفه خداست. آل بویه قدرت خلیفه را سست میکنند و خواجه نصیر به کمک مغول این قافله را به مقصود میرساند. در دوران شاه عباس و صفویان ما مطلقاً از خلافت جدا میشویم اگر ما جزئی از امپراتوری عثمانی بودیم احتمالاً تبدیل به ۱۰ کشور میشدیم. بر اساس تفکر شاهنامهای یا ایرانشهری یک خودآگاهی ملی وجود دارد که منِ ایرانی را از خلیفه جدا میسازد و دارای هویت میکند. فرد ایرانی خود را کسی میداند که تاریخ، سنت و فرهنگ مستقل و تاریخی دارد.
🔹 راهبرد توازن/ حرکت نظاممند برای تداوم مفهوم ایران
به لحالظ فلسفۀ سیاسی در اینجا در یک رابطه متقابل نخبگانی- عموم جامعه پدید میآید. سوی نخبگی به این نتیجه میرسد که برای احیای ایرانشهر باید ساختار لویاتان را تدارک دید که خروجی آن تداوم مفهوم ایران است. حرکت در اینجا از دین به دولت،جامعه و نهایتاً فرد است. در اساس توسعه مدرن هم، لویاتان بر آگاهی فردی مقدم است.
🔹 انسانی که نقطۀ کانونی بحث توسعه است، باید آزادی خود را از جامعۀ مدنی وسیاسی در مقابل جامعه طبیعی بگیرد و معیار و کنشِ بنیادین و پایۀ این امر تأسیس دولت است. دولت ضامن قانون و شرط توسعه است و در مقابل امت است. دولت در مقابل وضع طبیعی و در تداوم وضع مدنی آغاز جامعه مدرن است.
🔹 فقه عباسی در خدمت دولت/ تداوم توسعه در اروپا، قدرتمندی نهاد روحانیت در ایران
استدلال شاه عباس این است که فقهای لبنان یعنی فقهایی که جانشین دراویش شدهاند پس از تعیین شیخالاسلام توسط شاه عباس، قانون بنویسند. اینجا فقه در خدمت دولت است. پس از صفویه مسیر توسعه در اروپا تداوم مییابد، اما در ایران قطع میشود. نادرشاه تنها در حال کشورگشایی است و کریمخان هم در اندیشه حفظ حدود و ثغور است. این موضوع تا امیرکبیر به همین صورت ادامه مییابد.
در این شرایط در ضعف نهاد دولت، نهاد روحانیت تقویت میشود. در اقداماتی در دوره ناصریِ قاجار ،تلاش نخبگانی بر این است که حاکمیت با شکلگیری لویاتانِ هابز دچار ساختارمندی شود.
🔹 توازن هابز–لاک/ امنیت اقتدارمحور (هابزی) و آزادی حقمحور (لاکی)
به لحاظ ساختارگرایی در تـأسیس توسعه، لیبرالیسم و تجدد جمع بین هابز و لاک راه حل مناسب است. در کتاب راه باریک آزادی عجم اوغلو به عنوان برنده جایزه نوبل بر این تجمیع تاکید شدهاست. این روش مدلی برای کنترل هرج و مرج با تشکیل دولت است که به آزادی منتج میشود. این دولت محصول اراده فردی است. از اراده عمومی نباید محدودیت کانونی فرد ایجاد شود.
🔹 اما این فرد شهروندی است که هم حق دارد و هم تکلیف دارد. این حق و تکلیف مدنی و سیاسی است. توازن اجتماعی در انسان آزاد و انسان مکلف است. در ایامی که آزادی در ایران به وفور یافت میشود نتیجه آن آرزوی ظهور یک دیکتاتور است. این توازن، توازن هابز-لاک است. انسانی که از رعیت به شهروندی دارای حقوق و تکلیف ارتقا مییابد و حکومت از یک وضعیت هرج و مرج به تعادل و ثبات میرسد.
🔹 جمهوری اسلامی، عبور از فقه برای توازن
در جمهوری اسلامی و شاید در تداوم همین روند فقه دور زده شدهاست. اگر شیخ فضل الله نوری بود مقابل بسیاری از ایدهها در جمهوری اسلامی قیام میکرد. چون شیخ فضل الله نوری مجلس شورای ملی را مردود و به جای آن قوه تمیزیه را پیشنهاد میکرد. در برابر این سختگیریها، آقای خمینی برای رفع بسیاری از تناقضها مجمع تشخیص مصلحت را پیشنهاد کرد، که اکثریت با فقیهان نیست و میتواند مصوبه خلاف شرع را تصویب کند و آن را جاری سازد.
🔹 این نوعی درو زدن فقه برای عبور از مشکلات است. آقای خمینی، ولایت مطلقه فقیه را برای عبور از مقاومت فقه مطرح ساخت. برای تعطیلی احکام اولیه این امر صورت گرفت که اگر این کار توسط فردی در زمان حکومت پهلوی صورت میگرفت، مرتد تلقی میشد. جدایی رهبری از مرجعیت هم نوعی جدایی دین از سیاست است.
🔹 ضعف نظریهپردازی در حوزه مبانی حقوق اساسی/ تبدیل آگاهی به آپشن
اما در شرایط کنونی از نقاط ضعف مباحث تئوریک در کشور، ضعف نظریهپردازی در حوزه مبانی حقوق اساسی و فلسفه سیاسی است که البته به این موضوع باید در فضای عمومی پرداخته شود. ما اکنون قوه مجریه داریم ولی دولت مدرن به معنای استیت state نداریم. استیت بر اساس حقوق فرد است. دولت در ایران چند تکه است، نمونه آن جلسۀ سران سه قوه است. اکنون تقریباً هیچکس مسئول نیست چون تقریباً دولتی وجود ندارد.
🔹 وظیفه مهم و اصلی روشنفکران بحث در مدلهای حکومت است. تبدیل آگاهی به آپشن است. هیچ لحظه براندازی وجود ندارند، روندهای توسعه تکاملی است، قاجار تداوم صفویه و پهلوی تداوم قاجار و تا
ساختارهای کنونی که در کشور داریم.
🔹 توازن هابز–لاک
بیشتر یک برساخت تفسیری یا چارچوب تحلیلی است که پژوهشگر برای توضیح تنش میان دو الگوی متفاوت از نظم سیاسی بهکار میبرد. توازن هابز–لاک به یک مسئله بنیادین اشاره دارد: چگونه میتوان میان امنیت اقتدارمحور (هابزی) و آزادی حقمحور (لاکی) تعادل برقرار کرد؟
🔹 در تحلیل مفهومی در قطب هابزی تقدم امنیت بر آزادی است. در اندیشه هابز Thomas Hobbes انسانها برای بقا، قدرت را به یک حاکم مطلق واگذار میکنند که نتیجۀ امنیت حداکثری و آزادی حداقلی است. اینجا «نظم» بدون اما و اگر اولویت دارد، حتی اگر به قیمت حذف بخش بزرگی از خودمختاری فردی باشد.
🔹 در قطب لاکی تقدم در آزادی و حقوق طبیعی است. در اندیشه لاک John Locke انسانها دارای حقوق طبیعی (life, liberty, property) هستند. دولت فقط برای حفاظت از این حقوق مشروع است و نتیجۀ آن آزادی حداکثری و اقتدار محدود است.
🔹 این دو دیدگاه دو پاسخ ناسازگار به یک پرسش واحدند: انسان تا چه حد باید برای امنیت، آزادی خود را واگذار کند؟ وقتی از «توازن هابز–لاک» صحبت میشود، منظور معمولاً این است که نه دولت مطلق هابزی قابلپذیرش است که پیامد آن خطر استبداد است و نه آزادی رهاشده لاکی بدون سازوکار قوی امنیتی پایدار است که پیامد آن خطر بیثباتی است. پس نظام سیاسی باید همزمان حداقلی از اجبار (هابزی) و حداکثری از حقوق (لاکی) را نگه دارد.
#نگاه_ساختارگرا_و_غیر_انحطاطپایه
#جریان_معاصر_توسعه_در_ایران
#محمد_قوچانی
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
iranianstructures@
