مسئله کشور ما دموکراسی و تحریم آمریکا نیست، اگر نتوانیم به وحدت ملی دست یابیم، همه با هم می بازیم/ چرا در بحران ها هنگ می کنیم ؟/ با صرف تضعیف قدرت سیاسی نیز نمیتوانیم بر بحرانها غلبه پیدا کنیم
دکتر بیژن عبدالکریمی، فیلسوف ایرانی و استاد دانشگاه : امروز ، مهمترین مسئله، ایران شدن ایران و ملت شدن ملت است. مسئله کشور ما دموکراسی و تحریم آمریکا نیست. جامعه ما مثل ...
مسئله کشور ما دموکراسی و تحریم آمریکا نیست، اگر نتوانیم به وحدت ملی دست یابیم، همه با هم می بازیم/ چرا در بحران ها هنگ می کنیم ؟/ با صرف تضعیف قدرت سیاسی نیز نمیتوانیم بر بحرانها غلبه پیدا کنیم
دکتر بیژن عبدالکریمی، فیلسوف ایرانی و استاد دانشگاه : امروز ، مهمترین مسئله، ایران شدن ایران و ملت شدن ملت است. مسئله کشور ما دموکراسی و تحریم آمریکا نیست. جامعه ما مثل یک ماشینی است که دو موتور دارد و هر موتوری ماشین را به یک سمت میکشاند. لذا ماشین ما هنگ میکند. پس هر مسئله جدیدی پیدا شود، ما این هنگ شدن را داریم. ما در مواجه با بحرانهای غیرمترقبهای مثل کرونا، از همبستگی ملی لازم محروم هستیم، نمیتوانیم شرایط را آنطور که باید، اداره کنیم؛ در جامعه ما که مثل هر جامعه دیگری با مشکلاتی مواجه میشود، این عدم همبستگی مسئله را مضاعف میکند. مشکل جامعه ما این است که بر خلاف خیلی از جوامع دیگر، یک ملت واحد نیستیم. ما دو ملت در یک کشور هستیم. جامعه ما بعد از مواجه با مدرنیته یک جامعه دو قطبی شده است که بخشی از جامعه در جهان مدرن و بخشی در سنت زندگی میکند.
در واقع زندگی و جامعه همواره درگیر مسائل و تنشهایی هستند، این تصور که ما بتوانیم به یک زندگی بدونچالش برسیم، یک تصور انتزاعی از واقعیت زندگی و حیات اجتماعی است. برای رفع یا کاهش این تنش ها غیر از توسعه یافتگی مسیر دیگری را نمیشناسم. یکی از شرایط ظهور توسعه یافتگی این است که پدیده دولت ـ ملت مدرن شکل بگیرد. متاسفانه به دلایل گوناگون تاریخی که صرفا به چهل سال اخیر بعد از انقلاب محدود نمیشود و باید ریشههای آن را در تاریخ طولانی تری جستجو کنیم، هنوز دولت مدرن و پدیدار دولت ـ ملت در معنای مدرن و حقیقی کلمه در جامعه ما شکل نگرفته است. هر چند با انقلاب کمی به ظهور دولت ـ ملت مدرن نزدیکتر شدهایم. اما با تحقق کامل آن بسیار فاصله داریم.
مشکل جامعه ما این است که بر خلاف خیلی از جوامع، یک ملت واحد نیستیم. ما دو ملت در یک کشور هستیم. جامعه ما بعد از مواجه با مدرنیته یک جامعه دو قطبی شده است که بخشی از جامعه در جهان مدرن و بخشی در عالم سنت زندگی میکند. تعارضاتِ این دو بخش از ملت، به مسائل ما میافزاید و مشکلات ما را بیشتر میکند. پس باید گفت، مسئله ما فقط مواجه با بحرانها نیست، بلکه نیروهای اجتماعی هم در برابر هم صف آرایی میکنند.
اندیشههای ما عموما اندیشههای یک سویه بوده است. ما نوگرایانی داشتیم که با زبان سنت آشنا نبودند، یا سنت گرایانی داریم که با زبان مدرن آشنایی نداشتند. همچنین کمتر متفکری مثل دکتر شریعتی داشتیم که هم با زبان سنت و هم با زبان عالم جدید و مخاطب مدرن آشنا باشد. متفکران ما یا برخاسته از حوزه و در جبهه تفکر سنتی بودند . در واقع هنوز به یک شعور اجتماعی نرسیدهایم که بتواند پُلی بین نوگرایان و سنتگرایان باشد.
مسئله سرمایه اجتماعی، مسئلهای بسیار مهم است و روشنفکران ما باید بدانند تعارض با قدرت سیاسی و تضعیف قدرت سیاسی چاره ما نیست و اصرار به این روندِ اشتباه، ما را بیش از گذشته ضعیف خواهد کرد. فقط میتوانیم در پرتو وجود یک قدرت مرکزی مقتدر که بتواند از مرزهای کشور دفاع کند و از ظهور طغیانهای اجتماعی و نوعی آنارشیسم جامعه را باز دارد، در روند مدرن سازی جامعه حرکت کنیم. قدرت سیاسی نیز همچون روشنفکران هنوز به این منطق دست پیدا نکرده است.
امیدوارم بحرانی مثل بحران کرونا باعث شود قدرت سیاسی دریابد که سرمایه اجتماعی در مواجه با مسائل چقدر مهم است. اما متاسفانه در ایران تراکم سرمایه اجتماعی و به تبع آن تراکم سرمایه شکل نگرفته است و ما در این دو قرن سرمایه اجتماعی را تباه کرده ایم. از این رو روشنفکران، نوگرایان و نقادان اجتماعی نیز باید به این درجه از فهم برسند که با صرف تضعیف قدرت سیاسی نمیتوانیم بر بحرانها غلبه پیدا کنیم. قدرت سیاسی ما هم باید به این آگاهی برسد که نمیتوان همه مسائل را به کمک ارتش و سپاه حل کرد.
