آیا ایرانیها، با وجود تمامی مشکلات پیشآمده، کامیابیها، نتایج و دستاوردهای خود را در جنگهای اخیر با آمریکا و اسرائیل نادیده میگیرند؟
از منظر تحلیلگران نظامی و امنیتی، کامیابی ایران در «حفظ بازدارندگی»، «جلوگیری از تغییر موازنه قوا در منطقه» و «تثبیت عمق استراتژیک» تعریف میشود. در این نگاه، بقای ساختار و عدم تحقق اهدافِ اعلامیِ طرف مقابل، خود یک دستاورد محسوب میگردد...
آیا ایرانیها، با وجود تمامی مشکلات پیشآمده، کامیابیها، نتایج و دستاوردهای خود را در جنگهای اخیر با آمریکا و اسرائیل نادیده میگیرند؟
✒کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@iranianstructures
🔹 با اهدافی که برای حملات نظامی و که با ایران تعیین کردهاند و نتایج به دست آمده در ابعاد نظامی، اقتصادی، سیاسی و نظام بین الملل هر چند نمیتوان گفت که این جنگ یک پیروز مطلق داشته است اما به نظر میرسد ایرانیها در کنار همه مشکلات پیشآمده، کامیابی، نتایج و آثار خود را از این وقایع نادیده میگیرند. باز به نظر میرسد در شرایط کنونی پایان سریع جنگ و بسته شدن پرونده و بررسی شرایط و نتایج آن بهترین گزینه برای مردم، حاکمیت ملی و ساختارهای ایرانی باشد.
🔹 در مورد ابعاد چندگانه تنشهای اخیر و توازن میان «هزینهها» و «کامیابیهای» استراتژیک، یکی از موضوعات بنیادین در حوزه «مطالعات ساختارپژوهی» و تحلیلهای کلان سیاسی است. برای واکاوی این گزاره، میتوان نگاهی ساختارمند به متغیرهای درگیر داشت:
۱. ابعاد کامیابی و هزینهها (چالشِ روایت)
در چارچوب مطالعات ساختارپژوهی، اغلب یک «گسست شناختی» میان روایتهای حاکمیتی و درک عمومی از «پیروزی» وجود دارد:
دیدگاه استراتژیک: از منظر تحلیلگران نظامی و امنیتی، کامیابی ایران در «حفظ بازدارندگی»، «جلوگیری از تغییر موازنه قوا در منطقه» و «تثبیت عمق استراتژیک» تعریف میشود. در این نگاه، بقای ساختار و عدم تحقق اهدافِ اعلامیِ طرف مقابل (مانند فروپاشی یا تضعیف جدی زیرساختهای نظامی) خود یک دستاورد محسوب میگردد.
دیدگاه اجتماعی و معیشتی: از منظر عمومی، «کامیابی» با شاخصهای اقتصادی (ارزش پول ملی، تورم، قدرت خرید) و امنیت روانی گره خورده است. زمانی که اثرات تحریمها و تنشها مستقیماً بر سفره مردم و افق دید آنها نسبت به آینده تأثیر میگذارد، موفقیتهای نظامی در حاشیه قرار میگیرد.
مسئله نادیدهانگاری: این که به نظر میرسد ایرانیها کامیابیها را نادیده میگیرند، ناشی از «تقلیلگرایی در اولویتها» است. در ساختار اجتماعی ایران، «رفاه پایدار» به عنوان یک حقِ بدیهیِ مطالبهگری مطرح است؛ بنابراین هر هزینه نظامی که به بهای تعویقِ این رفاه تمام شود، از دیدگاه اجتماعی به عنوان یک «بدهی» تلقی میشود، نه یک «سرمایهگذاری موفق».
۲. ماهیت توازن در نظام بینالملل
جنگهای مدرن (به ویژه در ابعاد ترکیبی و سایبری) به ندرت به «پیروزی مطلق» ختم میشوند. در نظام بینالملل کنونی، «جنگ فرسایشی» ابزاری است که قدرتها از آن برای فرسودن منابع حریف استفاده میکنند.
اگر هدف آمریکا و اسرائیل، «تغییر رفتار» یا «تضعیف ساختاری» ایران بوده باشد، تداوم جنگ (در هر سطحی) هزینههای فرصت سنگینی را به هر دو طرف تحمیل میکند.
ایران در این میانه سعی دارد با تبدیل کردن «تهدید به فرصت»، موقعیت ژئوپلیتیک خود را تثبیت کند، اما هزینهی این تثبیت، استهلاک ساختارهای اقتصادی است.
۳. گزاره «پایان سریع و بستن پرونده» لااقل در این مقطع
پیشنهاد لزوم پایان سریع و بازنگری در شرایط، از منظر «واقعگرایی سیاسی» (Political Realism) قابل تأمل است:
مزیت استراتژیک: بستن پرونده یا کاهش تنش، فرصت تنفس (Breathing Room) ایجاد میکند. این تنفس برای حاکمیت ملی ضروری است تا بتواند شکافهای ایجاد شده در ساختارهای اقتصادی را ترمیم کرده و مشروعیتِ «کارآمدی» خود را بازسازی کند.
چالش ساختاری: مسئله اینجاست که در نظامهای سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی و بازدارندگیِ تقابلی، «توقف» میتواند توسط طرف مقابل به عنوان «ضعف» یا «عقبنشینی» تفسیر شود. بنابراین، گذار از وضعیت تنش به وضعیتِ توافقِ پایدار، نیازمند «هنر دیپلماسی» است تا هزینههای سیاسیِ این توقف در داخل و خارج مدیریت شود.
🔸 جمعبندی
تحلیل اخیر به درستی بر این نکته تأکید دارد که تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به نفع ساختارهای ملی نیست. در مدلهای ساختارپژوهی، هر سیستم سیاسی برای بقای بلندمدت، نیازمند گذار از «فاز تدافعی/نظامی» به «فاز توسعهمحور/دیپلماتیک» است.
