سر خط خبرها

رؤیا و توسعه/ ملتی که رؤیای ملی ندارد، روحیه و روحِ ملی هم ندارد. ما ملت توده‌واری هستیم، ملتِ بی سازمان، ملتِ هجوم

جامعه ایران، مهارت کافی در گفت‌وگو و همشنوی و همکاری و مشارکت ندارد و در شکل دهی به رویاهای جمعی بسیار ضعیف عمل می‌کند. در طول تاریخ پس از مشروطیت از تأسیس بنگاههای ...

رؤیا و توسعه/ ملتی که رؤیای ملی ندارد، روحیه و روحِ ملی هم ندارد. ما ملت توده‌واری هستیم، ملتِ بی سازمان، ملتِ هجوم

دکتر محسن رنانی استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان

بخش دوم

جامعه ایران، مهارت کافی در گفت‌وگو و همشنوی و همکاری و مشارکت ندارد و در شکل دهی به رویاهای جمعی بسیار ضعیف عمل می‌کند. در طول تاریخ پس از مشروطیت از تأسیس بنگاههای بسیار بزرگ و بسیار بلندمدت در بخش خصوصی عاجز بوده ایم.

احزاب فراگیر ماندگار نداشته ایم؛ و هیچ خیریه ای غیرحکومتی که در سطح ملی شعبه داشته باشد نداشته‌ایم.

ساختن رویاهای جمعی نیازمند «مشارکت» است و مشارکت سه شرط بنیادین دارد: مستمر، عقلانی، و سازماندهی شده باشد، یعنی دارای ساختار باشد. تحقق این سه شرط ویژگی‌های رفتاری-روانی، اخلاقی و ساختارگرا یا سازمان پذیر می خواهد.

هجوم به سوی کمک در زلزله، مشارکت محسوب نمی شود چون عقلانی نیست بلکه احساسی است، مستمر نیست بلکه کوتاه مدت و چند روزه است، و سازماندهی شده هم نیست و درون ساختارهای ما جائی ندارد.

در یک کلام، ما ملت توده‌واری هستیم؛ اگر زلزله شود هجوم می بریم. در انتخابات هجوم می بریم. در انقلاب هجوم می بریم. در شورش هجوم می بریم. در جنگ هجوم می بریم. برای زنده باد/مرده باد گفتن یا برای ارضای خشم یا برای تجلی عشق‌مان هجوم می بریم.

اما با تکیه بر عقلمان کار جمعی و مشارکت عقلانی مستمر سازماندهی شده نمی‌کنیم.

 

 مثلا درترافیک و حوزه رانندگی هر ملتی آن گونه زندگی می‌کند که رانندگی می‌کند. ما در حوزه شهری به طور کلی و در رانندگی به صورت خاص فاقد نظام، تربیت و رؤیای جمعی هستیم یعنی خود کلمه «رانندگی» یا «ترافیک» برای ما فاقد معنی‌ای از جنس رویای جمعی است.

این یک واقعیت است که حکومت ما دیگر حتی در حوزه های ساده‌ای مثل رانندگی،‌ ورزش، محیط زیست و آموزش هم دیگر نمی تواند رویای جمعی خلق کند.

به خاطر همین ناتوانی است که در سالهای اخیر رفتار حکومت تکانشی و واکنشی شده است، یعنی در دو دهه اخیر حتی اگر جامعه خودش بکوشد یک رویای جمعی خلق کند مدیریت آن را تخریب می کند و رویای جامعه را آشفته می‌سازد.

در واقع سالهاست که حکومت ما «ضد رویا» شده است. چرا که می‌خواهد رویاهای ساختگی خودش را به رویای ملی تبدیل کند ولی مردم مقاومت می‌کنند.

پس مدیریت هم تصمیم گرفته است رویاهای جامعه را نقش برآب کند و هر جا دید جامعه دارد رویایی را شکل می‌دهد با یک ضربه آن را تخریب می‌کند.

طبیعی است. از مدیریتی که عرصه فرهنگ را از عرصه سرهنگ باز نمی شناسد و در فرهنگ هم می خواهد سرهنگی کند. حکومت ما «قرارگاه فرهنگی» تاسیس می‌کند و می‌خواهد با سرهنگ، مهندسی فرهنگی کند.

هنوز نمی دانند که با سواد بودن یعنی داستان های بیشتری بلد بودن ولی فرهیخته بودن یعنی رویاهای بیشتری داشتن. و اصولا فرهنگ چیزی نیست جز داستان‌های رویایی جمعی یک جامعه.

نوروز یک داستان رویایی است. نماز یک داستان رویایی است. بهشت یک داستان رویایی است. عدالت علوی یک داستان رویایی است، انقلاب اسلامی یک داستان رویایی است، خود توسعه هم یک داستان رویایی است.

گاهی شرایط عالم بیرون جوری می شود که این داستان های رویایی محقق می شوند، یا چیزی شبیه به آنها محقق می شود و گاهی هم نه.

بدون داشتن داستان‌های رویایی جمعی هیچ جامعه ای به هیچ کجا نمی رسد و مهم‌ترین ماموریت یک حکومت توسعه خواه همین است که زمینه را برای شکل گیری انبوهی از رویاهای جمعی و دستکم یک رویای وحدت بخش ملی آماده کند.

نظرات ارسال نظر