سر خط خبرها

وزارت علوم، مأموریت این نهاد در جهان کنونی را نمی شناسند/ آموزش عالی با منطق «حالا ببینیم چه می‌شود» امکان تداوم ندارد

ما باید کل سیستم آموزش عالی را به مثابه یک پدیده، موضوع تأمل قرار دهیم تا ببینیم آموزش عالی در ایران چه کارکردی دارد، چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ و چه رسالت و مجموعه رسالت‌‌هایی را برعهده گرفته و دال کانونی یا رویای کانونی آموزش عالی در ایران چیست؟ و آیا د

وزارت علوم، مأموریت این نهاد در جهان کنونی را نمی شناسند/ آموزش عالی با منطق «حالا ببینیم چه می‌شود» امکان تداوم ندارد

دکترسیدجواد میری:جامعه‌شناس و دانشیار جامعه‌شناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

خبرگزاری ایلنا

ما باید کل سیستم آموزش عالی را به مثابه یک پدیده، موضوع تأمل قرار دهیم تا ببینیم آموزش عالی در ایران چه کارکردی دارد، چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ و چه رسالت و مجموعه رسالت‌‌هایی را برعهده گرفته و دال کانونی یا رویای کانونی آموزش عالی در ایران چیست؟ و آیا در جهت رسیدن به آن حرکت می‌کند ؟

 آموزش عالی را چگونه و با چه شیوه‌ای باید تحلیل کرد؟ شیوه من، شیوه سیستماتیک است. یعنی کل را یک سیستم پیچیده می‌بینم. این سیستم در یک بستر وسیع جهانی قابل تعریف است، یعنی قرار نیست وزارت علوم با خودش مسابقه بدهد بلکه وزارت علوم به ‌مثابه یک سیستم باید موتوری باشد در برابر تیم‌های دیگر. وقتی ما روش سیستمی را برگزیدیم دیگر به جزء ‌جز ء نگاه نمی‌کنیم بلکه کل پیچیده را می‌بینیم.

نکته‌ای که باید بر آن متمرکز شد تصویر نهاد آموزش عالی از آینده است. دوران جدید از قرن هفدهم و هجدهم ایجاد شد که امپریالیسم و سرمایه‌داری جهانی کل کره زمین را تحت حمایت خود گرفته بودند. در این دوران مفهومی به نام «نورمال» شکل گرفت.

این دنیا اکنون فروریخته است. فروریختن مفهوم نورمالیته بزرگترین تحول عصر ماست و ما را وارد دوران پساجدید کرده است. این عصر پساجدید اگر ما به مقتضیات آن نیندیشیم، آموزش عالی ما را در خودش خواهد بلعید. فلذا ما ناظر به این دوران، نیاز به تحول داریم.

بستر جهان پساجدید، با منطق «حالا ببینیم چه می‌شود» امکان تداوم ندارد. در حال حاضر شواهد نشان می‌دهد که از وزیر علوم گرفته تا مدیر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی جهان پساجدید را نمی شناسند.

واقعاً دیگر با این مدل‌های موجود نمی‌شود در این جهان پیچیده جلو رفت. اینکه ما بخواهیم همچنان اساتیدمان را دنبال ISI بفرستیم یا دانشجویانمان را اینگونه مدیریت کنیم و آخرش هم با یک گزارش سر و ته قضیه را هم بیاوریم، راه به جایی نمی‌برد.

الآن تمام هم و غم بسیاری از مدیران علمی این شده که وزیر یا مسئول بالادستی خود را با گزارشاتی که بعضاً متری هم هستند، راضی نگه دارند.

یکی از ایرادات ما در پرداخت انتقادی به آموزش عالی فقدان داده‌های صحیح و منسجم در این زمینه است که ما بتوانیم در جریان نقد به آن‌ها اتکا کنیم. این مسئله باعث شده بسیاری از اندیشمندانی که به حوزه مطالعات آموزش عالی ورود می‌کنند، تنها به کلیات یا بحث‌های آماری بپردازند.

من می‌خواهم به صورت کیفی به مسئله بپردازم. یکی از ساز و کارهای ما در مطالعات اجتماعی، روش خودمردم‌نگاری است. در این روش منِ مثلاً میری تجربه زیسته خودم را که داده‌های بسیاری در آن وجود دارد، به صورت انتقادی محل بحث قرار می‌دهم.

باید نگاه به آموزش عالی را به مثابه کلِ پیچیده سیستمی، با نگاه خودمردم‌نگاری انتقادی تلفیق کنیم. به عنوان نمونه پژوهشگاه محل تحصیل و ‌پژوهش است. بازیگران اصلی حوزه آکادمیک همین پژوهشگران، محققین و اساتید هستند ولی اتفاقی که می‌افتد این است که این هرم ساختاری اساساً تمامی اعضای هیئت علمی نامحرم و صغیر تلقی می‌شوند.

باید هرم تصمیم‌گیری در نهاد وزارت علوم برعکس شود و مصوبات به جای آنکه در یک سکوت محض و پنهان‌کاری عظیم گرفته شود، از پایین به بالا گرفته شود. در واقع وزارت علوم به‌جای ایفای نقش در وسط میدان، بایستی در پشت میدان نقش تسهیل‌گری را برعهده بگیرد.

نظرات ارسال نظر